http://mehrafarinjavan.persianblog.ir/
آدرس جدید وبلاگ جوانان مهرآفرین
|
http://mehrafarinjavan.persianblog.ir/ آدرس جدید وبلاگ جوانان مهرآفرین + نوشته شده توسط مهرآفرین در جمعه بیست و هشتم مرداد 1390 و ساعت
1:43 |
خیابان ولیعصر، زیر پل پاركوی در عصر پنجشنبه تجربه نادری از سر گذراند. نظم موجود تغییر كرد. ۱۰۰ تا ۱۵۰ جوان با میانگین سنی ۲۰ سال با شیشهشور و دستمالهای یزدی، با لباسهایی مرتب به استقبال شیشه كثیف ماشینها رفتند تا با مردمی از جنس خودشان درباره كودكان كار و خیابان حرف بزنند. پسران و دختران جوان دو ساعت در خیابان شیشه شستند، آدامس و فال فروختند و نتیجه دو ساعت تلاششان را به كودكانی بخشیدند كه پاركوی برای آنها حكم محل كارشان را دارد. روزنامه «روزگار» روز شنبه در گزارشی در این باره نوشت، جوانان شركتكننده در این حركت بین ۱۸ تا ۲۵ سال داشتند. آنها با مردمی كه شیشه ماشینها را بالا میدادند یا بیاعتنا به روبهرو خیره میشدند توضیح میدادند چرا در خیابان هستند. هدف آنها اصلاح نگاه مردم نسبت به كودكان كار بود. حركت خودجوش این جوانان بدون هماهنگی با هیچ نهاد دولتی و غیردولتی یا فعالان حقوق كودك، شاید نشانه ثمربخشی بیش از یك دهه فعالیت و آگاهیبخشی NGOهای مدافع حقوق كودكان باشد و شاید نشانهای از تكاپوی اجتماعی برای خلق جهانی بهتر برای كودكانی كه كودكی حق آنان است. عدم سازماندهی، شكل فراخوان و ناشناس بودن چهرهها و عدم اطلاع از یا مداخله فعالان حقوق كودك در این برنامه، بر خودجوش بودن این حركت صحه میگذارد. این حركت در روز پنجشنبه بدون دخالت پلیس و در آرامش ادامه یافت. حركتی كه از ابتدا یاد شادی و آببازی جوانان را تكرار میكرد، امیدوار است كه بعد از انعكاس خبری گرفتار نگاههای امنیتی نشود. پیام این ۱۰۰ - ۱۵۰ جوان به بچههایی كه در خیابان كار میكنند این بود: ما شما را درك میكنیم و به شما احترام میگذاریم. كاری از دست ما برنمیآید اما اقلا دو ساعت كار شما را انجام میدهیم و با مشتریان شما حرف میزنیم تا شاید نگاهشان را نسبت به شما تغییر دهیم. ما رو در رو به مشتریان شما میگوییم شما هم انسان هستید و حق زندگی و كودكی دارید و این انتخاب شما نبوده كه در خیابانها كار كنید. این اتفاق به همه ما برمیگردد و ما در قبال شما بچهها مسوولیم. آنها در پایان پولی را که در دو ساعت ماشین شوری و آدامس و فال فروشی بدست آورده بودند بین بچههایی که در خیابان کار میکنند تقسیم کردند. + نوشته شده توسط مهرآفرین در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390 و ساعت
13:1 |
راننده تاکسی بدون مسافر داشته می رفته، کنار خیابون یک مسافر مرد با قیافه مذهبی می بینیه کنار می زنه و سوارش می کنه. مسافر روی صندلی جلو می شینه. یک دقیقه بعد مسافر از راننده تاکسی می پرسه، آقا من رو می شناسی؟ راننده تاکسی می گه، نه. راننده برای یک مسافر خانم که دست تکنون می داده نگه می داره و خانمه عقب می شینه. مسافر مرد دوباره از راننده می پرسه، منو می شناسی؟ راننده می گه، نه. شما؟ مسافر مرد می گه من عزرائیلم. راننده می گه برو بابا احمق گیر آوردی؟ یهو خانمه به راننده می گه، آقا شما دارین با کی حرف می زنین؟ راننده تا این رو می شنوه ترمز می زنه و در رو باز می کنه و با می زاره به فرار ... بعد زن و مرده ماشین رو می دزدند. + نوشته شده توسط مهرآفرین در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390 و ساعت
12:41 |
روزى حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام براى انجام كارى، يكى از غلامان خود را صدا زد. شيطان غلام را وسوسه كرد كه جواب آن حضرت را ندهد. چندين بار او را صدا كرد، جواب نيامد! حضرت به جست و جو پرداخت. ديد آن غلام پشت ديوارى دراز كشيده و مشغول خرما خوردن است . آن حضرت فرمود: مگر صداى مرا نمى شنيدى كه جواب نمى دادى ؟ غلام عرض كرد، چرا. فرمود: چرا جواب نمى دادى ؟ عرض كرد، يا على مى خواستم تو را به غضب آورم ؟! با این تصمیم حضرت علی، نه تنها شیطان به مقصود خود نرسید بلکه باعث آزاد شدن یک غلام آن هم در راه رضای خدا شد و همین امر موجب برگشت مکر شیطان به خودش گردید. حامد + نوشته شده توسط مهرآفرین در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 و ساعت
17:7 |
آ سید محسن امر کردن که این صفحه رو به روز کنم
به نظرم این شعر مولوی مناسب این روزهاست که باید بیشتر در دامان خدا باشیم بنمای رخ كه باغ و گلستانم آرزوست + نوشته شده توسط مهرآفرین در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 و ساعت
10:20 |
بچه های گروه جوانان از مدتی قبل تصمیم داشتن که برنامه ایی بذارن و یک روزی رو با هم در کوه و دشت بسر کنن. بالاخره حامد و خانم ملک پور برنامه ریزی هاش روکردن و دیروز ، جمعه رفتيم پارك چيتگر.
قرارمون ساعت ۹ جلوي محوطه مترو چيتگر بود كه همه زودتر و يا راس ۹ سر قرار بودن به جز . . . البته حامد و سيد و ابوذر زودتر اومده بودن و يه جاي مناسب براي استقرار پيدا كردن. آقاي اميراحمدي هم با خانواده اومده بودن كه كلي از زحمات پخت و پز هم افتاد گردنشون. به نظرم روز خيلي خوبي بود. بعضي از بچه ها دوچرخه سواري كردن و كمي هم بدمينتون و واليبال يه كمي هم مشاعره و گل يا پوچ و . . . نهار هم كه بامشاركت خانواده اقاي امير احمدي و همكاري سعيد و ساير بچه ها آماده شد، جوجه كباب و جگر بود( كه به هزينه خود بچه ها كل غذا تهيه شده بود) در انتهاي برنامه هم در مورد دو طرح جمع آوري كمكهاي خرد و فطريه ماه رمضان بحث و تبادل نظر شد كه بعد ازحك و اصلاحات انجام شده باراي اكثريت قاطع حاضرين مورد تاييد واقع گرديد. ساعت ۱۷ هم بعد از صرف خربزه مورد نظر سعيد برنامه رو به پايان برديم
شيد رخ هم زحمات مربوط به عكاسي رو تقبل كرد كه بعداز رسيدن عكس ها حتما اين جا ميذاريمشون تا همه ببينن . دوستانی که توی این برنامه ما رو همراهی کردندعبارتند از : خانمها و آقایان حامد پور حامدی،اکرم سلجوقی، امیرحسین خدایی، لیلی کاشانی، ابوذر جعفری، سید محسن روحانی، سارا ملک پور، محمد شریفی، اسماعیلی، شیدرخ عباس نژاد، آزیتا کارخانه، عسل دیزبند، داوود امیر احمدی و خانواده محترمشون، هادی امانی، بهزاد سراج
ممنونم از شیدرخ که امروز، يكشنبه عكس ها رو بهم داد
+ نوشته شده توسط مهرآفرین در شنبه یکم مرداد 1390 و ساعت
11:55 |
با توجه به اظهار علاقه بعضی از دوستان به مقوله شعر و شعر خوانی لازمه که به اطلاع همه برسونم
جلسات تفسیر مثنوی روزهای سه شنبه در محل پارک صبا (نزدیک موسسه)برگزار میشه این کلاسها حدود یکساله که توسط جناب اقای دکتر وزیری برگزار میشه و خوشحال میشم که بچه های گروه جوانان رو اونجا ببینم و محلی باشه برای پرداختن به علائق مشترکمون لطفا در صورت تمایل به حضور حتما با حامد و یا خانم کارخانه هماهنگ کنید + نوشته شده توسط مهرآفرین در پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390 و ساعت
11:41 |
در تقویم امروز درج شده : روز تولد حضرت علی اکبر و روز جوان.
این روز پر برکت رو خدمت مولا امام حسین (ع)و همه اعضای خوب گروه جوانان مهرآفرین تبریک عرض میکنم. + نوشته شده توسط مهرآفرین در چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390 و ساعت
11:57 |
سلام به همه بروبکس
خانم اکرم پیشنهاد خوبی دادن که یه جلسه مشاعره برقرار کنیم من هم گفتم که پیشنهادم یه جلسه شعر خوانی و حتی المقدور هدفمند(البته نه از نوع یارانه اییش لطفا همه دوستان نظرشون رو روی این پست بذارن(بدون نقد نظر دیگران) تا بعد از جمع بندی تصمیم گیری کنیم + نوشته شده توسط مهرآفرین در پنجشنبه شانزدهم تیر 1390 و ساعت
13:32 |
آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید یک نفر در آب دارد می سپارد جان یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید که گرفتستید دست ناتوانی را تا توانایی بهتر را پدید آرید آن زمان که تنگ می بندید بر کمرهاتان کمربند در چه هنگامی بگویم من "نیما یوشیج" + نوشته شده توسط مهرآفرین در یکشنبه پنجم تیر 1390 و ساعت
11:23 |
|
|